الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

106

الغدير ( فارسي )

گزندى به تو نرسد گفتم چگونه از تو گزندى به من رسد گفت اين - يعنى معاويه - جارچىاش را بر آن داشته كه جار بزند هيچكس با من ننشيند . و ابو يعلى آورده است كه ابن عباس گفت : ابوذر از عثمان اجازهء ورود خواست و او گفت : وى ما را آزار مىدهد پس چون داخل شد عثمان به او گفت : توئى كه مىپندارى از بو بكر و عمر بهترى گفت نه ولى من از پيامبر شنيدم مىگفت : محبوبترين شما نزد من و نزديكترين شما به من كسى است كه بر پيمانى كه با من بسته پايدار بماند و من بر پيمان او پايدارم ( 1 ) عثمان دستور داد تا به شام رود و او در آن جا با مردم گفتگو مىكرد و مىگفت : شبانگاه نزد هيچ كس از شما زر و سيمى نبايد بماند مگر آن را در راه خدا انفاق كنيد يا براى تاوان خواه آماده گردانيد پس معاويه به عثمان نوشت : اگر نيازى به شام دارى در پس ابوذر بفرست عثمان به او نوشت كه به سوى من آى و او بيامد . برگرديد به الانساب 5 / 52 تا 54 ، صحيح بخارى - دو كتاب زكات و تفسير - طبقات ابن سعد 4 / 168 ، مروج الذهب 1 / 438 ، تاريخ يعقوبى 2 / 148 ، شرح ابن ابى الحديد از 240 تا 242 ، فتح الباى 3 / 213 ، عمدة القارى 4 / 291

--> ( 1 ) حديث پيمان را احمد در مسند خود آورده است .